تبليغاتX
رویای ماه

رویای ماه

آينه

آینه گفت: چرا دیر کرده است نکند دل دیگری او را سیر کرده است؟

خندیدم و گفتم: او اسیر من است، فقط دقایقی تاخیر کرده است.

گفتم امروز هوا سرد بوده است، شاید موعد قرار تغییر کرده است.

خندید به سادگیم آینه گفت: احساس پاک تو را زنجیر کرده است.

گفتم از عشق من چنین سخن مگو.

گفت خوابی، سال ها دیر کرده است.

در آینه به خود نگاه کردم، آه...

عشق تو عجب مرا پیر کرده است.

گفت آینه: منتظر نباش، او برای همیشه تاخیر کرده است.

+ نوشته شده در  ششم بهمن 1389ساعت 12:29  توسط negar  | 

عشق

من پذیرفتم که عشق افسانه است  ...    این دل درد آشنا دیوانه است

 می روم شاید فراموشت کنم      ...     با فراموشی در آغوشت کنم

می روم از رفتن من شاد باش      ...       از عذاب دیدنم آزادباش

 گر چه تو تنها تر از ما می روی     ...      آرزو دارم ولی عاشق شوی

 آرزو دارم بفهمی درد را          ...          تلخی بر خوردهای سرد را

+ نوشته شده در  ششم بهمن 1389ساعت 10:36  توسط negar  | 

فراموش شده

یکهو همانند شبحی رو به رویم نشست و به چشمانم خیره شد.

نه اصلا توقع نداشتم ولی با این حال  ، او مثل همیشه با آمدنش مرا غافلگیر کرد با چشمان خیسش مرا صدا زد که رهایش نکنم ، تنهایش نگذارم ، نروم ای وای اصلا متوجه نبودم آره واقعا نفهمیدم کی و چی شد که فراموشش کردم ، رهایش کردم .

او را ... آرزویم را آها !

حالا یادم اومد از همان روزی که دیگه خوشحال نبودم آره درست همان روزی که خودم را فراموش کردم و تابع حرفهای درست و نادرست آدم ها شدم. درست در همان لحظه بود که فراموشش کردم.

آری آرزویم را قسمتی از وجودم را فراموش کردم.

پروردگار مهربان برای بی نهایتمین بار ممنونم که آرزوی مقدسم را بار دیگر در میان این آرزوهای دروغین رنگارنگ به جلوی چشمان گم شده ام آوردی .

ممنون ، دوباره برگشتم . آره با آرزوی رسیدن به خدایی که همیشه

فراموش و دوباره به یادش می آورم

+ نوشته شده در  ششم بهمن 1389ساعت 10:33  توسط negar  | 

خداحافظ

خداحافظ همین حالاهمین حالا که من تنهام

 

    خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شدن چشمام

 

          خداحافظ کمی غمگین به یاد اون همه تردید 


                 به یاد آسمونی که من و از چشم تو میدید

 

 اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت سادست

 

     نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جادست

 

          خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها

 

                  بدونی بی توو با تو همینه رسم این دنیا

 

     خداحافظ همین حالا

+ نوشته شده در  چهارم بهمن 1389ساعت 17:17  توسط negar  | 

یاد نخواهم گرفت

همه چیز رو به راه است

همه چیز ارام ارام باورم میشود

دیگر یاد گرفته ام شبها بخوابم " با یک آرامبخش"

تو نگرانم نشو!

همه چیز را یاد گرفتم

را رفتن در این دنیا را هم بدون تو یاد گرفتم

یاد گرفتم چگونه بی صدا بگریم

یاد گرفتم چگونه هق هق گریه هایم را با بالشم خفه کنم

تو نگرانم نشو

همه چیز را یاد گرفتم

یاد گرفتم چگونه با تو باشم بی انکه تو باشی

یاد گرفتم نفس بکشم... بی تو... و بیاد تو

یاد گرفتم چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن

و جای خالی ات را با خاطراتت پر کنم

تو نگرانم نشو

همه چیز را یاد گرفتم

یاد گرفته ام که بی تو بخندم...

یاد گرفته ام که بدون تو گریه کنم... بدون شانه هایت

یاد گرفته ام که دیگر عاشق نشوم

یاد گرفته ام که دیگر دل به کسی نبندم...

و مهمتر از همه یاد گرفتم زنده باشم و با یادت زندگی کنم

اما هنوز یک چیز هست ...که یاد نگر فته ام...

که چگونه خاطراتت را از صفحه ی دلم پاک کنم

و نمیخواهم یاد بگیرم

تو نگرانم نشو

فراموش کردنت را هیچوقت یاد نخواهم گرفت

+ نوشته شده در  چهارم بهمن 1389ساعت 17:13  توسط negar  | 

حدس

حدس ميزنم شبي مرا جواب مي کني

و قصر کوچک دل مرا خراب مي کني

سر قرار عاشقي هميشه دير کرده اي

ولي براي رفتنت عجب شتاب مي کني

من از کنار پنجره تو را نگاه مي کنم

و تو به نام ديگري مرا خطاب مي کني

چه ساده در ازاي يک نگاه پاک و ماندني

هزار مرتبه مرا ز خجلت آب مي کني

به خاظر تو من هميشه با همه غريبه ام

تو کمتر از غريبه اي مرا حساب مي کني

و کاش گفته بودي از همان نگاه اولت

که بعد من دوباره دوست انتخاب مي کني

+ نوشته شده در  چهارم بهمن 1389ساعت 17:9  توسط negar  | 

این روزا

این روزا عادت همه رفتن و دل شکستنه

درد تموم عاشقا پای کسی نشستنه

این روزا کار آدما دلهای پاک رو بردنه

بعدش اونو گرفتن و به دیگری سپردنه

این روزا سهم عاشقا غصه و بی وفاییه

جرم تمومشون فقط لذت آشناییه

این روزا ورد بچه ها بازی چرخ و فلکه

قلبای مثل دریامون پر از خراش و ترکه

جنس دلای آدما این روزا سخت و سنگیه

فقط توی نقاشیا دنیا قشنگ و رنگیه

این روزا دوستا هم دیگه با هم صداقت ندارن

یه وقتا توی زندگی همدیگه رو جا میذارن

+ نوشته شده در  چهارم بهمن 1389ساعت 17:6  توسط negar  |